امروز : شنبه - 13 شهریور 1389 - 25 رمضان 1431 - 4 سپتامبر 2010
آخرین بروز رسانی:  جمعه, 29 مرداد 1389
   
     
     
 
رمزعبور خود را فراموش کردید؟ ایجاد یک حساب کاربری
 
 
 

بازدید از سایت

    صفحه اصلی خدمات پژوهشی دینی قرآن شناسی ،شناخت چهارم قراء و قرائات سبع  

قرآن شناسی ،شناخت چهارم قراء و قرائات سبع مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط ******   
چهارشنبه, 11 آذر 1388 ساعت 23:05
بسم الله الرحمن الرحیم

شناخت چهارم: قراء و قرائات سبع


قرائت قرآن و تلاوت آيات آن يكى از مهم‏ترين مسايل قرآن به شمار مى‏رود، به طورى كه از همان ادوار نخستين پيوسته عده‏اى به اين كار همت گماشته وعهده دار قرائت قرآن و تعليم آن در جامعه اسلامى بوده‏اند. طبقات قراء شامل‏بزرگان صحابه چون عبد الله بن مسعود، ابى بن كعب، ابو الدرداء و زيد بن ثابت درطبقه اول، عبد الله بن عباس، ابو الاسود دوئلى، علقمة بن قيس، عبد الله بن سائب، اسود بن يزيد، ابو عبد الرحمان سلمى و مسروق بن اجدع در طبقه دوم، و بالاخره‏بزرگانى ديگر در طبقات سوم تا هشتم مى‏گردد. پس از اين طبقات از قراء، عهدتدوين قرائات آغاز شد و به دنبال آن قراء سبعه تعيين گرديدند.
سلسله قراء(قاريان به نام قرآن)و قرائات، قرن به قرن پيوسته ادامه داشت تااين كه در اوايل قرن چهارم ابوبكر ابن مجاهد(245-324)شيخ القراء بغداد، قرائات‏را در هفت قرائت از هفت قارى بنام، به رسميت‏شناخت. بعدها در دوره‏هاى‏مختلف هفت قارى ديگر اضافه شد كه بدين ترتيب مجموعا چهارده قرائت معروف‏شد. به دليل آن كه هر كدام از اين قرائات به وسيله دو راوى روايت‏شده، مجموع‏قرائت متداول به بيست و هشت قرائت مى‏رسد.
در حجيت قرائات و تواتر آن‏ها، كه آيا جملگى به طور متواتر از پيامبر اكرم نقل و ضبط شده است‏يا نه، گفتگو فراوان است. به طور كلى از آن مباحث مى‏توان نفى‏تواتر قرائات را نتيجه گرفت، زيرا طبق راى محققين، بيش از يك قرائت از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نرسيده است و آن قرائتى است كه در ميان مردم(جمهور مسلمانان)
متداول است و هر قرائت كه با آن مطابق باشد، مقبول و گرنه مردود است (1).

تعريف قرائت
قرائت همان تلاوت و خواندن قرآن كريم است و اصطلاحا به گونه‏اى از تلاوت‏قرآن اطلاق مى‏شود كه داراى ويژگى‏هاى خاصى است. بدين معنا كه هرگاه تلاوت‏قرآن به گونه‏اى باشد كه از نص وحى الهى حكايت كند و بر حسب اجتهاد يكى ازقراء معروف-بر پايه و اصول مضبوطى كه در علم قرائت‏شرط شده-استوار باشد، قرائت قرآن تحقق يافته است. البته قرآن داراى نص واحدى است و اختلاف ميان‏قراء بر سر به دست آوردن و رسيدن به آن نص واحد است.
امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «ان القرآن واحد نزل من عند واحد و لكن الاختلاف‏يجي‏ء من قبل الرواة (2)، قرآن يكى بيش نيست و اختلافات بر سر قرائت آن از جانب‏راويان(قاريان) صورت گرفته است‏». قاريان قرآن(قراء معروف)راويان و ناقلان‏همان قرآنى هستند كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل گرديده و اختلاف آنان از اختلاف در نقل وروايت آن نص نشات گرفته، و آن به سبب عواملى است كه اين اختلاف را ايجاب‏كرده است. پايه‏هاى آن عوامل عبارتند از:
-اختلاف مصاحف اوليه، چه پيش از اقدام به يك سان كردن مصاحف در زمان‏عثمان و چه پس از آن، -نارسايى خط و نوشته‏هاى قرآن كه از هر گونه علايم مشخصه و حتى از نقطه‏عارى بوده است، -ابتدايى بودن خط نزد عرب آن روز.

عوامل اختلاف قرائات
عوامل اختلاف در قرائت قرآن به دوران صحابه، پس از وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بازمى‏گردد. در آن زمان، صحابه بر سر جمع و نظم و تاليف قرآن اختلاف كردند وهمين امر سبب شد كه گاه و بى‏گاه بر سر قرائت قرآن ميان قاريان اختلافى پديد آيد.
هر گروه قرائت‏خويش را بر ديگران ترجيح مى‏داد و به دنبال آن گفت و گوها و بگومگوها به وجود مى‏آمد و گاه كار به منازعه مى‏كشيد.
اين اختلافات موجب شد تا در عهد عثمان مصحف واحدى تهيه شود و از روى‏آن نسخه‏هاى متعدد و متحد الشكلى تهيه گرديده، به مراكز مهم كشور اسلامى‏فرستاده شود. البته اختلافاتى ميان اين نسخه‏ها كه مى‏بايست كاملا متحد باشند، يافت‏شد كه بعدا مايه برخى اختلاف قرائات گرديد. در به برخى از اين‏اختلافات اشاره مى‏شود:

  • /سوره/آيه/مصحف مدينه و شام/مصحف كوفه و بصره مطابق با مصحف امروز
  • /بقره/116/قالوا اتخذ الله ولدا... /و قالوا اتخذ الله ولدا....
  • /بقره/132/و اوصى بها ابراهيم... /و وصى بها ابراهيم...
  • /مائده/54/من يرتدد منكم عن دينه... /من يرتد منكم عن دينه...
  • /اعراف/141/و اذا انجاكم من آل فرعون... /و اذ انجيناكم من آل فرعون...
  • /اسراء/93/قال سبحان ربي... /قل سبحان ربي...

اين همه كوشش كه براى یکسان شدن مصاحف به كار رفته بود، تقريبا هدر رفته‏به نظر مى‏آمد و دامنه اين اختلافات روز به روز گسترده‏تر مى‏شد. تا ديروز، اختلاف‏بر سر قرائت صحابه بود و امروز پس از يك‏سان شدن مصاحف، اختلاف بر سرخود مصاحف است. البته خليفه(عثمان)اين نارسايى‏ها را در همان وهله اول درمصحفى كه به دست او دادند مشاهده كرد و اعتراض نمود كه چرا مى‏بايست اين گونه نارسايى‏ها در اين مصحف وجود داشته باشد؟ او گفت: «ارى فيه لحنا، خطاى نوشتارى در آن مى‏بينم‏». به او گفتند: «افلا نغيره، آيا آن را تغيير ندهيم؟»

گفت: «نه، ديگر دير شده است، عرب خود با زبان فطرى خود آن را استوارمى‏خواند»، ولى فكر نمى‏كرد كه در آينده ملت‏هاى مختلف با زبان‏هاى مختلف‏بايد اين قرآن را بخوانند و سليقه عربى اصيل را حتى خود عرب نيز در روزگاران‏بعد نخواهند داشت (3).
به هر جهت عوامل اختلاف مصاحف حتى پس از يك‏سان شدن آن‏ها بسياراست. در ذيل به برخى از مهم‏ترين عوامل اشاره مى‏شود:
1. ابتدايى بودن خط
خط در جامعه عربى آن روز در مراحل ابتدايى خود بود، اصول كتابت استوارنشده و مردم عرب فنون خط و روش نوشتن صحيح را نمى‏دانستند، و بسيارى ازكلمات را به مقياس تلفظ مى‏نگاشتند. امروزه، هنوز آثارى از آن نحوه كتابت دررسم الخط باقى مانده است. در آن رسم الخط، كلمه به شكلى نوشته مى‏شد كه به‏چند وجه قابل خواندن بود، نون آخر كلمه را به شكلى مى‏نوشتند كه با«ر»فرقى‏نداشت و نيز شكل‏«و»با«ى‏»يكى بود. چه بسا«م‏»آخر كلمه به شكل‏«و»و«د»رابه صورت كاف كوفى و عين وسط را به شكل‏«ه»مى‏نوشتند. گاهى حروف يك‏كلمه را جدا از يك ديگر مى‏نگاشتند. «ى‏»را از كلمه جدا مى‏كردند، مانند«يستحى‏ى‏»و«نحى‏ى‏»و«احى‏ى‏»يا اين كه‏«ى‏»را حذف مى‏كردند. چنان كه‏«ايلافهم‏»به شكل‏«الافهم‏»نوشته مى‏شد كه خود براى خواننده ايجاد اشكال‏مى‏كرد. لذا برخى از قراء لفظ اخير را همان گونه كه نوشته شده-بدون ياخوانده‏اند، از جمله ابو جعفر را مى‏توان نام برد كه آيه لايلاف قريش (4) را با حذف‏همزه و اثبات‏«يا»«ليلاف قريش‏»و آيه ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف (5) را با حذف‏«يا»و اثبات همزه‏«الافهم‏»مى‏خواند. (6)
ابن فليح‏«الفهم‏»با اثبات همزه و اسقاط يا و سكون لام قرائت كرده و هر يك ازقراء به علت نارسايى رسم الخط، اين كلمه را به نحوى عجيب خوانده است.
هم چنين، گاه تنوين را به شكل نون مى‏نوشتند و نون را به صورت الف. مثلا لنسفعن (7) به صورت‏«لنسفعا»، و آيه و ليكونن من الصاغرين (8) به شكل‏«ليكونا... »
نوشته مى‏شد. به عبارت ديگر الف تنوين را به جاى نون تاكيد خفيفه به كار مى‏بردند.
از اين‏رو آيه و اذن لآتيناهم من لدنا اجرا عظيما (9) را به صورت‏«اذا»نيز نوشته‏اند (10).
در رسم الخط ابتدايى آن زمان، هم چنين واو و يا بدون هيچ علتى حذف مى‏شدكه خود يكى از مهم‏ترين عوامل ابهام و اشكال و اختلاف در قرائت، بلكه در تفسير، به شمار مى‏آمد. مثلا در آيه و صالحوا المؤمنين (11) و او از«صالحوا»حذف و به صورت‏«و صالح المؤمنين‏»نوشته شده. لذا معلوم نبود كه اين كلمه مفرد است‏يا جمع‏مضاف (12).
گاه نيز الف از عادا الاولى (13) حذف مى‏گرديد، و به صورت‏«عاد الاولى‏»نوشته‏مى‏شد و در نتيجه. در برخى‏مصاحف به جاءنا (15) الف اضافه مى‏شد و به صورت‏«جاءانا»در مى‏آمد كه روشن‏نبود اين كلمه مفرد است‏يا تثنيه (16). هم چنين در پى بسيارى از واوهاى آخر كلمه(لام‏الفعل)الف گذارده مى‏شد و اين تصور پيش مى‏آمد كه اين واو علامت جمع است واز طرف ديگر، الف را از واو جمع حذف مى‏نمودند. مثال‏هايى از مورد اول: «انمااشكوا بثى‏»، «فلا يربوا»، «نبلوا اخباركم‏»، «ما تتلوا الشياطين‏». و از مورد دوم: «فاؤو»، «جاؤو»، «تبؤو الدار»، «سعو»و«عتو»و....
خلاصه، اين گونه نارسايى‏ها در رسم الخط مصاحف اوليه-كه هنوز هم باقى‏است-مشكلات بسيارى به بار آورد، از جمله اين مشكلات بروز اختلافات بسيار عميق ميان قاريان قرآن بود. به علت همين نارسايى‏ها در رسم الخط مصحف بود كه‏برخى از پيشينيان از آن سلب اعتماد نموده، بسيارى از موارد ابهام قرآن را غلطپنداشته‏اند و از خطا كارى‏هاى نويسندگان اصلى قرآن شمرده‏اند. چنان كه از ابن‏عباس روايت‏شده كه او آيه «و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه (17) را«و وصى‏»قرائت‏مى‏كرد و مى‏گفت: «آيه در اصل به اين نحو بود و بر اثر چسبيدن واو دوم به صاد، مردم آن را«قضى‏»خوانده‏اند». البته روشن است كه در نوشته‏هاى اوليه نقطه نيزوجود نداشته و زمينه چنين تصورى پيش آمده است.
ابن اشته مى‏گويد: «نويسنده در نوشتن كلمه‏«و قضى‏»مركب زياد به كار برده و درنتيجه واو به صاد چسبيده است‏» (18) و نيز از ابن عباس روايت‏شده است كه‏«آيه 31 ازسوره رعد را به اين نحو مى‏خواند: «ا فلم يتبين الذين آمنوا». به او گفته شد درمصحف‏«ا فلم يياس‏»آمده است، ولى او گفت: گمان مى‏كنم نويسنده اشتباه كرده، دندانه‏هاى حروف را درست ننوشته است‏» (19). بايد توجه داشت كه در نوشته‏هاى‏پيشين به جاى الف-در وسط كلمه-دندانه مى‏گذاردند. لذا«ييئس‏»با«يتبين‏»جز درشماره دندانه‏ها در نوشتن چندان تفاوتى نداشت.
2. بى‏نقطه بودن حروف
يكى از عواملى كه در قرائت قرآن مشكلات فراوانى ايجاد نمود، بى‏نقطه بودن‏حروف معجمه(نقطه‏دار)و جدا نساختن آن از حروف مهمله(بى‏نقطه)بود. لذاميان‏«س‏»و«ش‏»در نوشتن هيچ فرقى نبود. هم چنين ميان‏«ب‏»، «ت‏»و«ث‏»، «ج‏»، «ح‏»و«خ‏»، «ص‏»و«ض‏»، «ط‏»و«ظ‏»، «ع‏»و«غ‏»، «ف‏»و«ق‏»، «ن‏»و«ى‏»تفاوتى‏وجود نداشت. خواننده بايد با دقت در معناى جمله و تركيب كلامى تشخيص‏مى‏داد كه حرف موجود، جيم است‏يا حا و يا خا. هم چنين حرف مورد نظر با است‏يا تا و ثا، نون است‏يا يا.
از اين جهت در سوره حجرات در قرائت كسائى آمده است: ان جاءكم فاسق بنباء فتثبتوا و در قرائت ديگران... فتبينوا (20). ابن عامر و كوفيون خوانده‏اند:
ننشزها... (21) و ديگران‏«ننشرها... » (22). ابن عامر و حفص خوانده‏اند: و يكفر عنكم... (23) و ديگران‏«نكفر... » (24). ابن سميقع: «فاليوم ننحيك ببدنك‏»و ديگران «... ننجيك... » (25) خوانده‏اند (26).
كوفى‏ها-جز عاصم-«لنثوينهم من الجنة غرفا»و ديگران لنبوئنهم (27) خوانده‏اند (28).
3. خالى بودن از علايم و حركات
در مصاحف اوليه كلمات عارى از هر گونه اعراب و حركات ثبت مى‏شد. وزن وحركت اعرابى و بنائى كلمه مشخص نبود، لذا براى خواننده غير عرب مشكل بودتا تشخيص دهد وزن و حركت كلمه چگونه است. حتى براى كسانى كه با زبان‏عربى آشنا بودند دشوار بود تا بدانند هيات كلمه چگونه است. مثلا مشخص نبود«اعلم‏»فعل امر است‏يا فعل متكلم مضارع و احيانا افعل التفضيل يا فعل ماضى ازباب افعال.
حمزه و كسائى آيه قال اعلم ان الله على كل شى‏ء قدير (29) را به صيغه فعل امرخوانده‏اند و ديگران به صيغه فعل مضارع متكلم (30). كما اين كه نافع آيه و لا تسال‏عن اصحاب الجحيم (31) را به صيغه نهى و ديگران به صيغه فعل مضارع مجهول‏خوانده‏اند (32).
حمزه و كسائى آيه و من يطوع... (33) را با«يا»و تشديد«طا»به صورت مضارع مجزوم خوانده و ديگران آيه را با«تا»و فتح و تخفيف‏«طا»به صورت فعل ماضى‏خوانده‏اند (34).
ابن ابى هاشم گفته است: «سبب اختلاف در قرائات سبع اين است كه مصاحف‏فرستاده شده به مناطق و مراكز اسلامى، از هر گونه علايم مشخصه، نقطه و شكل، عارى بود. مردم از همين مصاحف برداشت مى‏كردند، لذا ميان قاريان شهرهااختلاف پديد مى‏آمد» (35).
استاد بزرگ‏وار آيت الله خويى فرموده است: «روشن نيست كه اختلاف درقرائات منسوب به نقل باشد. بلكه به اجتهادات قراء منسوب است و مؤيد آن‏تصريح بزرگان در اين زمينه است. بلكه اگر ملاحظه شود كه مصحف‏هاى اوليه ازنقطه و شكل(اعراب و حركات)خالى بوده، اين احتمال قوت پيدا مى‏كند» (36).
4. نبودن الف در كلمات
يكى ديگر از عواملى كه در رسم الخط مشكل مى‏آفريد، نبودن الف در رسم الخط‏آن روز بود. خط عربى كوفى از خط سريانى نشات گرفته است. در خط سريانى‏مرسوم نبود كه الف وسط كلمه را بنويسند و آن را اسقاط مى‏كردند. چون قرآن درابتدا با خط كوفى نگاشته مى‏شد، الف‏هاى وسط كلمه مانند«سماوات‏»رانمى‏نوشتند(به اين صورت: سموت). بعدها كه علايم مشخصه ايجاد شد، الف راصرفا با علامت الف كوچك در بالاى كلمه مشخص مى‏ساختند، مانند«سموت‏».
اين امر(اسقاط الف وسط كلمه)بعدها در بسيارى از موارد منشا اختلاف قرائت‏گرديد. مثلا نافع و ابو عمرو و ابن كثير ما يخدعون (37) را و ما يخادعون الا انفسهم خوانده‏اند. به دليل آن كه اين كلمه در صدر آيه با همين وزن و اسقاط الف نوشته‏شده بوده است، پس گمان برده‏اند اين كلمه هم همان گونه است (38). در صورتى كه مقتضاى معناى آيه، بدون الف است. و نيز آيه و حرام على قرية اهلكناها انهم لايرجعون (39) چون بدون الف ثبت‏شده بود، حمزه و كسائى و شعبه آن را«حرم‏»با كسرحاء مهمله خوانده‏اند (40).
ابو جعفر و بصريون: و اذ واعدنا موسى اربعين ليلة (41) در همين سوره و سوره‏اعراف و طه را، بدون الف‏«وعدنا»(ماضى ثلاثى مجرد)خوانده‏اند و ديگران باالف. نافع في غيابت الجب (42) را«فى غيابات... »خوانده، به گمان اين كه جمع است، زيرا اين كلمه در مصحف بدين گونه رسم شده بود«غيبت الجب‏». لذا هر كس طبق‏اجتهاد خود آن را جمع يا مفرد خوانده و دلايل قرائت‏خود را مشروحا بيان داشته‏است (43).
خلاصه، اين گونه عوامل-كه به برخى اشاره شد (44) -موجب گرديد كه قراء بر سررسيدن به قرائت، با هم اختلاف كنند و هر يك طبق اجتهاد خود و دلايلى كه دردست دارد، قرائت‏خود را توجيه نمايد.

قراء سبعه و راويان آن‏ها
به دلايلى كه ذكر شد قرائت قرآن بين قاريان در مواردى اختلافى بود و تعدادقاريان در طى ساليان متمادى افزايش مى‏يافت تا اين كه ابن مجاهد از ميان كليه‏قرائات، هفت قرائت را برگزيد كه هر كدام دو راوى دارند:
1. ابن عامر: عبد الله بن عامر يحصبى(متوفاى 118)قارى شام، دو راوى اوهشام بن عمار(245-153)و ابن ذكوان(242-173)هستند كه هرگز ابن عامر رادرك نكرده‏اند.
2. ابن كثير: عبد الله بن كثير دارمى(متوفاى 120)قارى مكه، دو راوى او بزى(250-170)و قنبل(295-191)هستند كه هرگز او را درك نكرده‏اند.
3. عاصم: عاصم بن ابى النجود اسدى(متوفاى 128)قارى كوفه، دو راوى اوحفص بن سليمان-پسر خوانده او-(180-90)و شعبه ابو بكر بن عياش(193-95)
هستند. حفص قرائت عاصم را دقيق‏تر و مضبوطتر مى‏دانست و قرائت عاصم‏به وسيله او منتشر شده و تا امروز متداول است و همين قرائتى است كه امروزه دراكثر كشورهاى اسلامى رايج است.
4. ابو عمرو: زبان ابو عمرو بن علاء مازنى، (متوفاى 154)قارى بصره، دوراوى او دورى حفص بن عمر(متوفاى 246)وسوسى صالح بن زياد(متوفاى 261)هستند كه او را درك نكرده‏اند و به واسطه يزيدى قرائت را از او گرفته‏اند.
5. حمزه: حمزة بن حبيب زيات(متوفاى 156)قارى كوفه، دو راوى اوخلف بن هشام(229-150) و خلاد بن خالد(متوفاى 220)كه قرائت را با واسطه ازاو گرفته‏اند.
6. نافع: نافع بن عبد الرحمان الليثى(متوفاى 169)قارى مدينه، دو راوى اوعيسى بن ميناء(220-120)معروف به قالون-پسر خوانده نافع-و ورش، عثمان بن سعيد(197-110) هستند و اين قرائت همان است كه در برخى ازكشورهاى مغرب عربى امروزه رايج است.
7. كسائى: على بن حمزه(متوفاى 189)قارى كوفه، دو راوى او ليث‏بن خالد(متوفاى 240)و دورى، حفص بن عمر-كه راوى ابو عمرو هم بود-(متوفاى 246) هستند.

قراء عشرة
متاخرين سه نفر ديگر بر اين هفت نفر اضافه كرده‏اند:
8. خلف: خلف بن هشام، راوى حمزه(متوفاى 229) قارى بغداد، دو راوى اوابو يعقوب(متوفاى 286)و ابو الحسن(متوفاى 292)هستند.
9. يعقوب: يعقوب حضرمى(متوفاى 205) قارى بصره، دو راوى او رويس(متوفاى 238)و روح(متوفاى 235)هستند.
10. ابو جعفر: ابو جعفر مخزومى(متوفاى 130) قارى مدينه، دو راوى او ابن وردان(متوفاى 160) و ابن جماز(متوفاى 170)هستند.

قراء اربعة عشر
چهار قارى ديگرى كه به قرائت‏شاذ(خلاف مشهور)قرائت مى‏كردند، ولى‏مقبول عامه مردم بودند، بر اين ده قارى افزوده شده‏اند:
11. حسن بصرى: حسن بن يسار(متوفاى 110)قارى بصره، دو راوى اوشجاع بلخى(190-120)و دورى(متوفاى 246)كه او را درك نكرده و با واسطه‏از او روايت كرده‏اند.
12. ابن محيصن: محمد بن عبد الرحمان(متوفاى 123)قارى مكه، دو راوى‏او بزى(250-170)و ابن شنبوذ(متوفاى 328)هستند كه با واسطه از او روايت‏كرده‏اند.
13. يزيدى: يحيى بن مبارك(متوفاى 202)قارى بصره، دو راوى اوسليمان بن حكم(متوفاى 235)و احمد بن فرج ضرير(متوفاى 303)هستند كه باواسطه از او روايت كرده‏اند.
14. اعمش: سليمان بن مهران اسدى(متوفاى 148)قارى كوفه، دو راوى اوشنبوذى(388-300) و مطوعى(متوفاى 371)هستند كه با چند واسطه از اوروايت كرده‏اند.
اين چهارده قرائت معروف كه هر كدام از طريق دو راوى نقل شده است، مجموعا بيست و هشت قرائت را تشكيل مى‏دهند كه شناسايى آنان فى الجمله‏انجام گرفت.
پنج نفر از قراء سبعه به غير از ابن عامر و ابو عمرو ايرانى الاصلند. ابن عامرمجهول النسب و ابو عمرو از قبيله مازن تميم است، ولى قاضى اسد يزيدى‏مى‏گويد: «او از فارس شيراز از روستاى كازرون برخاسته است‏».
عاصم، ابو عمرو، حمزه و كسائى، صريحا اظهار تشيع مى‏نمودند، ولى ابن كثير ونافع از آن جا كه هر دو از فارس هستند، احتمالا شيعه بودند. اما ابن عامر، بزرگ شده خاندان اموى بود او فردى ناشايست و بى‏پروا شناخته مى‏شد (45).
________________________________________
پى‏نوشت:
1- ر. ك: التمهيد، ج 2، ص 42 به بعد و 226-218.
2- اصول كافى، ج 2، ص 630، حديث 12.
3- ر. ك: التمهيد، ج 2، ص 8-4.
4- قريش 106: 1.
5- قريش 106: 2.
6- تفسير طبرسى، ج 1، ص 544 ؛ شرح مورد الظمآن، ص 143.
7- علق 96: 15.
8- يوسف 12: 32.
9- نساء 4: 67.
10- شرح مورد الظمآن، ص 186.
11- تحريم 66: 4.
12- تفسير طبرسى، ج 10 ص 316؛ شرح مورد الظمآن، ص 47.
13- نجم 53: 50.
14- شرح مورد الظمآن، ص 125.
15- زخرف 43: 38.
16- شرح مورد الظمآن، ص 128.
17- اسراء 17: 23.
18- الاتقان، ج 1، ص 180. الدر المنثور، ج 4، ص 170.
19- فتح الباري، ج 8، ص 283-282؛ تفسير طبرى، ج 13، ص 104. الاتقان، ج 1، ص 185.
20- حجرات 49: 6. ر. ك: ابو حفص انصارى، المكرر، ص 141.
21- بقره 2: 259.
22- الكشف عن وجوه القراءات السبع، ج 1، ص 310.
23- بقره 2: 271.
24- الكشف عن وجوه القراءات السبع، ج 1، ص 316.
25- يونس 10: 92.
26- تفسير طبرسى، ج 5، ص 130. قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ج 8، ص 379.
27- عنكبوت 29: 58.
28- تفسير طبرسى، ج 8، ص 290.
29- بقره 2: 259.
30- الكشف عن وجوه القراءات السبع، ج 1، ص 312.
31- بقره 2: 119.
32- الكشف عن وجوه القراءات السبع، ج 1، ص 262.
33- بقره 2: 158.
34- الكشف عن وجوه القراءات السبع، ج 1، ص 268.
35- طاهر بن احمد جزايرى، التبيان، مطبعه منار 1334، ص 86. البيان، ص 86.
36- البيان، ص 181.
37- بقره 2: 9.
38- الكشف عن وجوه القراءات السبع، ج 1، ص 224.
39- انبيا 21: 95.
40- شرح مورد الظمآن، ص 126.
41- بقره 2: 51.
42- يوسف 12: 10.
43- الكشف عن وجوه القراءات السبع، ج 2، ص 5.
44- عوامل مؤثر در به وجود آمدن اختلاف در قرائات، تا بيش از هفت عامل عمده در«التمهيد، ج 2» ذکر شده است.
45- ر. ك: التمهيد، ج 2، ص 231-226.

//

//

(0 امتیاز)
 

نظر شما چیست:

نام شما:
نظر:
   
 

     کلیه حقوق مادی و معنوی برای وب سایت هیات مذهبی محبین پیامبر اعظم (ص) محفوظ است.
     نقل مطالب با ذکر منبع و درج لینک منبع مجاز است.
     پیاده سازی و توسعه وبسایت توسط تیم جوملاسازان

پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی هیات مذهبی محبین پیامبر اعظم - حسین آبادیهای مقیم شاهرود