|
شناخت سوم: جمع و تاليف قرآن
جمع و تاليف قرآن به شكل كنونى آن صورت نگرفته، بلكه به مرورزمان و به دست افراد و گروههاى مختلف، انجام
شده است. ترتيب،نظم و عدد آياتدر هر سوره در زمان حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و با دستور آن بزرگوار انجام
شده وتوقيفى است و بايد آن را تعبدا پذيرفت، و به همان ترتيب در هر سوره تلاوت كرد.
هر سوره با فرود آمدن«بسم الله الرحمن الرحيم»آغاز مىشد و آيات به ترتيب نزول در آن ثبت می گرديد، تا موقعى كه
«بسم الله...»ديگرى نازل مىشد و سوره ديگرى آغازمىگرديد. اين نظم طبيعى آيات بود. گاهى اتفاق مىافتاد پيامبر اكرم
صلى الله عليه و آله-با اشارهجبرئيل-دستور مىداد تا آيهاى بر خلاف نظم طبيعى در سوره ديگرى قرارداده شود، مانند آيه
«واتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لايظلمون» (1) -كه گفتهاند از آخرين آيات نازل شده
است-پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرمود آن را بين آيات ربا و آيه دين، در سوره بقره آيه 281 ثبت كنند. بنابر اين ثبت
آيات درسورهها، چه با نظم طبيعى يا نظم دستورى، توقيفى است و با نظارت و دستور خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و
آله انجام گرفته است و بايد از آن پيروى نمود.
ولى درباره نظم و ترتيب سوره ها ميان اهل نظر اختلاف است. سيد مرتضىعلم الهدى و بسيارى از محققين و از معاصرين
آيت الله خويى برآنند كه قرآنهم چنان كه هست، در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله شكل گرفته است. زيرا جماعتى
قرآن را در آن عهد حافظ بودهاند و بسيار بعيد مىنمايد كه مسالهاى با اين اهميت را پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رها
كرده باشد تا پس از وى نظم و ترتيب داده شود.
اين نظر قابل قبول نيست، زيرا حافظ يا جامع قرآن بودن در آن عهد، دليلنمىشود كه ميان سورهها ترتيبى وجود داشته
است. و اگر كسى هر آن چه از قرآن كهتا آن روز نازل شده، حفظ و ضبط كرده باشد، حافظ و جامع قرآن خواهد بود.
بنابر اين لازمه حفظ همه قرآن ترتيب فعلى آن نيست. اما اهميت اين مساله چندانروشن نيست، زيرا آن چه مهم است
.كميل سورهها و مستقل بودن هر سوره ازسوره ديگر است تا آيههاى هر سوره با آيههاى سورههاى ديگر اشتباه نشود.
اينمهم در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله صورت گرفت. اما ترتيب بين سورهها تا هنگام پايان يافتننزول قرآن امكان
نداشت، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا در حال حيات بود هر لحظهاحتمال نزول سورهها و آيههايى مىرفت. بنا بر
اين طبيعى است كه پس از ياس از نزول قرآن، كه به پايان يافتن حيات پيامبر وابسته بود، سورههاى قرآن قابل نظم وترتيب
خواهد بود.
بر اين اساس، بيشتر محققين و تاريخ نويسان بر آنند كه جمع و ترتيب سورهها پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله
براى نخستين بار بر دست على امير مؤمنان عليه السلام سپس زيد بن ثابت و ديگر صحابه بزرگوار انجام گرفت. و در
مجموع شايد بتوان گفت كهعمل جمع قرآن به دست صحابه، پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از امور مسلم
تاريخاست.
على عليه السلام نخستين كسى بود كه پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله به جمع قرآن مشغول گرديد. بر حسب
روايات، مدت شش ماه در منزل نشست و اين كار را به انجام رساند. ابن نديم گويد: «اولين مصحفى كه گردآورى شد
مصحف على بود و اينمصحف نزد آل جعفر بود». سپس مىگويد: «مصحفى را ديدم نزد ابويعلى حمزهحسنى كه با خط
على بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسن بن على آن را به ميراث گرفته بودند» (2). محمد بن سيرين از
عكرمه نقل مىكند: «در ابتداىخلافت ابوبكر، على در خانه نشست و قرآن را جمع آورى كرد». گويد: «از عكرمه پرسيدم: آيا
ترتيب و نظم آن مانند ديگر مصاحف بود؟ آيا رعايت ترتيب نزول درآن شده بود؟ گفت: اگر جن و انس گرد آيند و بخواهند مانند
على قرآن را گرد آورند، نخواهند توانست». ابن سيرين مىگويد: «هر چه دنبال كردم تا بر آن مصحف دستيابم، ميسورم
نگرديد» (3). ابن جزى كلبى گويد: «اگر مصحف على يافت مىشد، هر آينه در آن علم فراوان يافت مىگرديد» (4).
وصف مصحف على عليه السلام
مصحفى را كه مولى امير مؤمنان عليه السلام گرد آورى كرده بود، داراى ويژگىهاىخاصى بود كه در مصاحف ديگر وجود
نداشت.
اولا، ترتيب دقيق آيات و سور، طبق نزول آنها رعايتشده بود. يعنى در اين مصحف مكى پيش از مدنى آمده و مراحل و
سير تاريخى نزول آيات روشن بود.
بدين وسيله سير تشريع و احكام، مخصوصا مساله ناسخ و منسوخ در قرآن بهخوبى به دست مىآمد.
ثانيا، در اين مصحف قرائت آيات، طبق قرائت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه اصيلترينقرائتبود، ثبتشده بود و هرگز
براى اختلاف قرائت در آن راهى نبود. بدين ترتيبراه براى فهم محتوا و به دست آوردن تفسير صحيح آيه هموار بود. اين امر
اهميت به سزايى داشت، زيرا چه بسا اختلاف قرائت موجب گمراهى مفسر مىشود. كه درآن مصحف هر گونه موجبات
گمراهى وجود نداشت.
ثالثا، اين مصحف مشتمل بر تنزيل و تاويل بود. يعنى موارد نزول و مناسبتهايى را كه موجب نزول آيات و سورهها بود، در
حاشيه مصحف توضيحمىداد. اين حواشى بهترين وسيله براى فهم معانى قرآن و رفع بسيارى از مبهماتبود و علاوه بر
ذكر سبب نزول در حواشى، تاويلاتى نيز وجود داشت. اين تاويلاتبرداشتهاى كلى و جامع از موارد خاص آيات بود كه در
فهم آيهها بسيار مؤثر بود.
امير مؤمنان عليه السلام خود مىفرمايد: «و لقد جئتهم بالكتاب مشتملا على التنزيل و التاويل» (5) و نيز مىفرمايد: «آيهاى
بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل نشده، مگر آن كه بر من خوانده و املا فرمود و من آن را با خط خود نوشتم. و نيز تفسير و
تاويل، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه هر آيه را به من آموخت و مرا دعا فرمود تا خداوند فهم و حفظ بهمن مرحمت
فرمايد. از آن روز تاكنون هيچ آيهاى را فراموش نكرده و هيچ دانش وشناختى را كه به من آموخته و نوشتهام، از دست
ندادهام»(6). بنابر اين اگر پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از اين مصحف كه مشتمل بر نكات و شرح و تفسير و
تبيين آياتبود استفاده مىشد، امروزه بيشترين مشكلات فهم قرآن مرتفع مىگرديد (7).
سرانجام مصحف على عليه السلام
سليم بن قيس هلالى(متوفاى 90)كه از اصحاب خاص امير مؤمنان بود، ازسلمان فارسى(رضوان الله عليه)روايت مىكند:
موقعى كه على عليه السلام بىمهرى مردم را نسبتبه خود احساس كرد، در خانه نشست و از خانه بيرون نيامد تا آن كه
قرآن را كاملا جمع آورى كرد. پيش از جمع آورى حضرت، قرآن روى پارههاى كاغذ و تختههاى نازك شده و ورقها نوشته
شده و به صورت پراكنده بود. على عليه السلام پس ازاتمام، طبق روايتيعقوبى آن را بار شترى كرده به مسجد آورد. در
حالى كه مردمپيرامون ابوبكر گرد آمده بودند، به آنان گفت: «بعد از مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله تا كنون بهجمع آورى
قرآن مشغول بودم و در اين پارچه آن را فراهم كرده، تمام آن چه بر پيامبرنازل شده است جمع آوردهام. نبوده است آيهاى
مگر آن كه پيامبر، خود بر منخوانده و تفسير و تاويل آن را به من آموخته است. مبادا فردا بگوييد: از آن غافلبودهايم». آن
گاه يكى از سران گروه به پا خاست و با ديدن آن چه على عليه السلام در آننوشتهها فراهم كرده بود، بدو گفت: به آن چه
آوردهاى نيازى نيست و آن چه نزد ماهست ما را كفايت مىكند. على عليه السلام گفت: «ديگر هرگز آن را نخواهيد ديد». آن
گاهداخل خانه خود شد و كسى آن را پس از آن نديد (8).
در دوران عثمان، كه ميان طرفداران مصاحف صحابه اختلاف شديد رخ داد، طلحة بن عبيد الله به مولى امير مؤمنان عليه
السلام عرض كرد: به ياد دارى آن روزى را كهمصحف خود را بر مردم عرضه داشتى و نپذيرفتند، چه مىشود امروز آن را
ارائهدهى تا شايد رفع اختلاف گردد؟ حضرت از جواب دادن سرباز زد. طلحه سؤالخود را تكرار كرد. حضرت فرمود: «عمدا از
جواب سرباز زدم». آن گاه به طلحهگفت: «آيا اين قرآن كه امروزه در دست مردم است، تمامى آن قرآن است يا آن كه غير از
قرآن نيز داخل آن شده است؟» طلحه گفت: البته تمامى آن قرآن است. حضرتفرمود: «اكنون كه چنين است، چنانچه به آن
اخذ كنيد و عمل نماييد، به رستگارىرسيدهايد». طلحه گفت: اگر چنين است، پس ما را بس است و ديگر چيزى نگفت (9).
حضرت با اين جواب خواستند تا علاوه بر حفظ وحدت، صلابت و استوارى قرآن محفوظ بماند.
جمع زيد بن ثابت
وصيت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله جمع قرآن بود تا مانند تورات يهود در معرض ضايع شدن قرار نگيرد (10). على
عليه السلام پس از رحلت پيامبر از وصيت تبعيت كرد و به اين مهمپرداخت و آن را عرضه داشت، ولى به دلايلى پذيرفته
نشد. اما از آن جايى كه قرآن اولين مرجع تشريع آيين اسلام و زير بناى ساخت جامعه اسلامى است، ضرورتداشتخلفاى
وقت از ديگر كاتبان كلام الهى استفاده كنند تا با جمع قرآن از روىقطعات چوب و استخوان و سينههاى حافظان قرآن، آن را
ضبط كنند. و خلا ازدست رفتن هفتاد تن و بنابر قولى چهار صد تن از حافظان قرآن را كه در جنگ يمامهبه شهادت رسيدند،
جبران كنند (11).
بنابر اين ابوبكر از زيد بن ثابتخواست تا قرآن را جمع آورى كند. زيد مىگويد:
«ابو بكر مرا فرا خواند، و پس از مشاوره با عمر-كه در آن جا بود- گفت: بسيارى از قاريان و حافظان قرآن در حادثه يمامه
كشته شدهاند و بيم آن مىرود كه در موارد ديگر نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن را از بين برود. آن
گاهجمع آورى قرآن را مطرح ساخت. گفتيم: چگونه مىخواهيد كارى كنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آلهآن را انجام نداد؟
گفتند: «اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود. و آن اندازه سخنگفتند و به من اصرار ورزيدند تا آن را پذيرفتم. آنگاه ابو بكر
به من گفت: مىبينم كهجوان عاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمىداريم. تو كاتب وحى رسولخدا بودى، اين
كار را دنبال كن و به خوبى انجام ده». زيد مىگويد: «سنگينى اين كار كه بر من تحميل شده بود از تحمل كوه گران سختتر
بود، ولى به ناچار آن را پذيرفتم و قرآن را كه بر صفحاتى از سنگ و چوب نوشته شده بود، جمع آورى كردم» (12).
روش زيد در جمع قرآن
زيد به جمع آورى قرآن مشغول شد و قرآن را از صورت پراكندگى در آورد و دريك جا فراهم كرد. او اين كار را با هم كارى
گروهى از صحابه انجام داد. نخستين اقدام وى آن بود كه اعلام كرد:هر كس هر چه از قرآن نزد خود دارد، بياورد.
يعقوبىمىگويد: «وى گروهى مركب از 25 نفر را تشكيل داد» (13) و خود رياست آن گروه را برعهده گرفت. اين گروه هر
روز در مسجد گردهم مىآمدند و افرادى كه آيه يا سورهاىاز قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مىكردند. اين
گروه از هيچ كس، هيچچيز را به عنوان قرآن نمىپذيرفتند، مگر آن كه دو شاهد ارائه دهند كه آن چهآورده است جزء قرآن
است. شاهد اول نسخه خطى، يعنى نوشتهاى كه حكايت از وحى قرآنى داشته باشد. شاهد دوم شاهد حفظى، يعنى
ديگران نيز شهادت دهند كه آن را از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدهاند. در اين جا دو نكته قابل توجه است:
1. از خزيمة بن ثابت انصارى (14) دو آيه آخر سوره برائت بدون شاهد پذيرفته شد، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شهادت او را به جاى
شهادت دو نفر قرار داده بود (15).
2. از عمر بن الخطاب عبارت «الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموهما البتة...» كهگمان مىكرد آيه قرآن است، پذيرفته نشد. از
وى شاهد خواستند، نتوانست ارائهدهد و بر هر كس عرضه كرد انكار نمود كه از پيامبر چنين چيزى شنيده باشد. عمر تا آخر
عمر بر صحت آن اصرار داشت و همواره مىگفت: «اگر مردم نمىگفتند عمر چيزى بر قرآن افزود، هر آينه اين آيه را در قرآن
درج مىكردم».
بدين كيفيت، زيد آيه ها و سورههاى قرآن را جمع آورى كرد و آن را از پراكندگى و خطر از بين رفتن نجات داد. هر سوره كه
كامل مىشد در صندوقچه مانندى از چرم به نام«ربعه»قرار مىداد تا آن كه سورهها يكى پس از ديگرى كامل شد. ولى
هيچ گونهنظم و ترتيبى بين سورهها به وجود نياورد (16) .اين صحيفهها، كه سورههاى قرآنى بر آننگاشته شده بود، پس
از اتمام به ابوبكر سپرده شد. اين مجموعه پس از ابوبكر بهعمر انتقال يافت و پس از وفات وى نزد دخترش حفصه نگهدارى
شد و هنگاميكسان کردن مصحفها، عثمان آن را به رعايت گرفت تا نسخههاى ديگر قرآن را با آن مقابل كند و سپس آن را
به حفصه باز گردانيد. چون حفصه در گذشت، مروان كه از جانب معاويه والى مدينه بود، آن را از ورثه حفصه گرفت و از بين
برد (17).
مصاحف صحابه
پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پذيرفته نشدن مصحف على عليه السلام، علاوه بر زيد، عده ديگرى از
بزرگان صحابه به جمع قرآن پرداختند. از جمله: عبد الله بن مسعود، ابى بن كعب، مقداد بن اسود، سالم مولى ابى حذيفه،
معاذ بن جبل و ابو موسىاشعرى. گويند: نخستين كسى كه سورههاى قرآن را مرتب نمود، سالم مولى ابى حذيفه بود.
وقتى قرآن جمع آورى و روى اوراق نوشته شد، آنگاه خود و همدستانش گرد هم آمدند و درباره نام آن به شور نشستند.
برخى نام «سفر» را پيشنهاد كردند، سالم و ديگران آن را نپسنديدند، زيرا نام كتابهاى يهود است.
سپس سالم عنوان مصحف را پيش نهاد كرد و گفت: همانند اين كتاب(صحيفههاىجمع شده) را در حبشه ديدم كه آن را
«مصحف» مىگفتند. همه حاضران نام مصحف را براى صحيفههاى جمع شده پذيرفتند (18). در اينجا به معرفى برخى از
مصاحف صحابه و ويژگىهاى آنها اشاره مىشود:
مصحف ابن مسعود
مصحف ابن مسعود داراى ويژگىهاى زير بود:
او كلمه زخرف را به كلمه ذهب، و كلمه عهن را به كلمه صوف تبديل مىكرد. زيرا معناى هر دو كلمه در هر دو موضع يكى
است. او در تعليم يك نفر اعجمى كه تلفظ كلمه اثيم بر وى دشوار بود، تجويز كرد تا به جاى آن بگويد: «ان شجرة الزقوم
طعامالفاجر» به جاى طعام الاثيم (22).
به ويژه كه وى مخالفتهايى با حكام وقت داشت. از طرف ديگر مواردى از اينزيادتها جنبه تفسيرى و توضيحى دارد و در
آن زمان بسيار متداول بوده است كهصحابه در كنار مصحف خود مطالب تفسيرى را مىنوشتند، و به ديگران نقلمىكردند تا
مفهوم و پيام آيه در ميان مردم حفظ شود (30). 1. ترتيب سوره ها چنين بود: سبع طوال، مئين، مثانى، حواميم، ممتحنات و
مفصلات.
2. اين مصحف 111 سوره داشت، زيرا فاقد سوره حمد و سورههاى معوذتين بود. او بر اين عقيده بود كه ثبتسورهها در
مصحف براى حفظ آن از پراكندگى و گمشدن است و سوره حمد به جهت تكرار قرائت آن در نمازها هرگز گم نمىشود(19).
يا آنكه سوره حمد عدل قرآن است و نبايد جزء قرآن آورده شود. اما دليل نياوردن دو سوره معوذتين اين بود كه اين دو
سوره را جزء قرآن نمىدانست. بلكه دعاى چشمزخم(باطل السحر) مىدانست كه از جانب خدا بر پيامبر وحى شد، تا
براىسلامتى حسنين آن را بخواند و آنان را از چشم زخم محفوظ دارد. او هرگاه مىديد كه در مصحفى اين دو سوره را
نوشتهاند، آن را پاك مىكرد و مىگفت: «غير قرآن را با قرآن خلط نكنيد و هرگز در نماز اين دو سوره را نمىخواند» (20). 3.
صاحب كتاب الاقناع روايتى نقل كرده كه در آن آمده است در مصحف ابن مسعود براى سوره برائت «بسم الله الرحمان
الرحيم» ثبتشده بود. سپس مىنويسد. نبايد آن را معتبر دانست (21) . 4. اين مصحف در بسيارى از آيات و كلمات قرآنى
با مشهور مخالفت دارد، زيرا ابن مسعود بر اين باور بود كه مىتوان كلمات قرآن را به مترادف آن تبديل كرد. او مىگفت:
«هرگاه كلمهاى بر شما دشوار باشد يا براى خواننده فهم آن مشكل مىآيد، مىتوان آن را به كلمه ديگر كه سهل و واضح
است و معناى آن را دارد، تبديل كرد». 5. ابن مسعود در مصحف خود برخى كلمات را براى روشن شدن مراد آيه بهكلمات
ديگر تبديل مىكرد. مثلا و السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما (23) را به«... فاقطعوا ايمانهما» تبديل كرد، زيرا معلوم نبود
مراد آيه كدام دست است. و يا آيه واقيموا الوزن بالقسط (24) را به صورت «و اقيموا الوزن باللسان»ثبت كرده بود، زيرا
معتقدبود اقامه وزن به واسطه زبانه ترازوست. و يا آيه اني نذرت للرحمان صوما فلن اكلماليوم انسيا (25) را «انى
نذرت للرحمان صمتا...» ثبت كرده بود، زيرا روزه صمت(سكوت)نذر كرده بود (26). 6. او احيانا الفاظى را به منظور شرح و تفسير در ضمن
جملهها و عبارات قرآنمىافزود. اين گونه زوائد تفسيرى كه در كلام گذشتگان بسيار به چشم مىخورد، درمواردى بود كه
موجب اشتباه با نص قرآنى نمىگرديد. مثلا در آيه كان الناس امة واحدة[فاختلفوا]فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و
انزل معهم الكتاب بالحق ليحكمبين الناس فيما اختلفوا فيه...(27) افزودن «فاختلفوا» براى روشن شدن اين مطلب بود
كهبعثت انبيا پس از اختلاف بوده است(28). بنا بر نقل سيوطى از ابن مردويه، ابن مسعود مىگفت: «در زمان پيامبر اين آيه
را اين گونه تلاوت مىكرديم: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك[ان عليا مولى المؤمنين] و ان لم تفعل فما بلغت رسالته
و الله يعصمكمن الناس... (29) از اين موارد در مصحف ابن مسعود بسيار است كه براى روشن شدنمفهوم آيه، بر آيات
افزوده شده است. البته اين افزودنها پرسشهايى از جملهمساله تحريف را مطرح كرده است. ولى بسيارى از اين
نسبتها قطعى نيست و احتمال دخالتسياست در جعل و نسبتخلاف به ابن مسعود بسيار مىرود.
مصحف ابى بن كعب
ويژگىهاى مصحف ابى بن كعب به شرح ذيل است:
دعاى خلع: «بسم الله الرحمان الرحيم اللهم انا نستعين بك و نستغفرك و نثنيعليك الخير و لا نكفرك و نخلع و نترك من
يفجرك».
دعاى حفد: «بسم الله الرحمان الرحيم اللهم اياك نعبد و لك نصلي و نسجد و اليك نسعى و نحفد، نخشى عذابك و نرجوا
رحمتك ان عذابك بالكفار ملحق» (31) .
همان گونه كه درباره مصحف ابن مسعود بيان شد، نبايد گمان برد كه اين بيانهاىتفسيرى در مصاحف صحابه تحريف و زيادت
كلمات و يا ترديد در قرآنهاىموجود را به دنبال داشته است. البته بعدها اين روش متروك شد. ________________________________________
1.ترتيب سورههاى مصحف ابى بن كعب تقريبا هم آهنگ با ترتيب مصحفابن مسعود بود. جز آن كه سوره يونس را پيش از دو سوره انفال و برائت قرار داده بود و نيز در تقديم و تاخير برخى سورهها با آن تفاوت داشت. تفاوت ديگرى كه با مصحف ابن مسعود داشت آن كه مشتمل بر سوره حمد و معوذتين بود. 2. اين مصحف دو سوره به نامهاى خلع و حفد بيش از مصاحف ديگر دارد. ايندو دعاى قنوتاند و به گمان اين كه از سورههاى قرآن است، در قرآن درجشده است. 3.در اين مصحف ميان دو سوره فيل و قريش «بسم الله الرحمان الرحيم» نيامده و آندو، يك سوره پنداشته شده است(32). در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز آمده است كه هركس در نماز، سوره فيل را بخواند بايد سوره قريش را نيز بخواند، ليكن با آوردن بسم الله الرحمان الرحيم (33) بين دو سوره، يعنى اين دو سوره قرائتا يك سوره محسوبمىشود، ولى از نظر ثبت در قرآن دو سوره به حساب مىآيد. اين روايت عكسمصحف ابى بن كعب را ثابت مىكند. بنابر اين مصحف ابى بن كعب داراى 115 سورهبود. 4.در اين مصحف ابتداى سوره زمر با «حم» شروع شده بود و در نتيجه حواميماين مصحف به جاى هفتسوره، هشتسوره است (34) . 5.اين مصحف با مشهور، اختلاف قرائت داشت. برخى كلمات به مترادفهاىآنها تبديل شده است: آيه قالوا يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا(35) به صورت «من هبنا منمرقدنا»(36) و آيه كلما اضاء به صورت«مروا فيه»يا«سعوا فيه»خواندهشده است (38). برخى كلمات براى توضيح و تفسير آورده شده است: در آيه فصيامثلاثة ايام (39) [متتابعات]في الحج... كلمه افزوده شده (40 براى معلوم كردن سه روز روزهمتوالى است و يا در آيه فما استمتعتم به منهن[الى اجل مسمى]فآتوهن اجورهنفريضة... (41) عبارت اضافه شده براى معلوم كردن اين است(42) كه مقصود، نكاح متعه و انقطاعى است نه دائمى و يا اين آيه را چنين خوانده است: ان الساعة آتيةاكاد اخفيها [من نفسى فكيف اظهركم عليها] لتجزى كل نفس بما تسعى (43).
پىنوشت:
1- بقره 2:281. 2- الفهرست، ص 48-47. 3- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 101؛ الاستيعاب در حاشيه الاصابة، ج 2، ص 253؛ الاتقان، ج 1، ص 57. 4- ابن جزي الكلبي، التسهيل لعلوم التنزيل، ج 1، ص 4 و نيز رجوع كنيد به: التمهيد، ج 1. ص 288 و 296-292. 5- محمد جواد بلاغى، آلاء الرحمان، ج 1، ص 257. 6- تفسير برهان، ج 1، ص 16، شماره 14. 7- براى اطلاع بيشتر در زمينه نظم و ترتيب مصحف على عليه السلام رجوع كنيد به: تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 113. 8- السقيفة، ص 82. 9- همان، ص 124. 10- تفسير قمى، ص 745. 11- فتح البارى، ج 7، ص 447-در آن واقعه 360 تن از مهاجرين و انصار از شهر مدينه و 300 تن از مهاجرينساكن در غير مدينه و 300 تن از تابعين كشته شده بودند(تاريخ طبرى، ج 2، ص 516). 12- صحيح بخارى، ج 6، ص 225. مصاحف سجستانى، ص 6. ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 247 و ج 3،ص 56. البرهان، ج 1، ص 233. 13- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 113. 14- خزيمة بن ثابت انصارى به«ذو الشهادتين»لقب يافت، زيرا او در تمامى جنگهاى پيامبر حضور داشت و ازنزديكان و شيفتگان مولى على بود. در واقعه صفين و جمل شركت داشت و اوست كه حديث«تقتل عماراالفئة الباغية» را در واقعه صفين روايت كرد. او براى پيامبر صلى الله عليه و آله كه از اعرابى اسبى خريده بود شهادت داد. با آن كه نديده بود، صرفا چون طرف دعوا پيامبر است به حق سخن مىگويد، لذا حضرت شهادت او را دوشهادت قرار داد(اسد الغابة، ج 2، ص 114). 15- مصاحف سجستانى، ص 9-6. صحيح بخارى، ج 6، ص 225. 16- ابن كثير القرشي الدمشقي، تفسير ابن كثير، ج 1، ص 261 و البرهان، ج 2، ص 35 و الاتقان، ج 1،ص 58 وفتح الباري،ج 9،ص 16 و زرقانى، مناهل العرفان، ج 1،ص 254 و احمد امين مصرى،فجر الاسلام، ص 195. 17- ابن حجر قسطلانى، ارشاد الساري في شرح البخاري، ج 7،ص 449 و التمهيد، ج 1، ص 300. 18- الكامل في التاريخ، ج 3، ص 55؛ الاتقان، ج 1، ص 58. مصاحف سجستانى، ص 14-11. پوشيده نماندكه قرآن،نام«ما يقرا»آن چه خوانده مىشود است.آن گاه كه در صحيفهها به صورت كتاب در آمد نام مصحف بهخود گرفت. 19- ابن قتيبه، تاويل مشكل القرآن،ص 49-48. 20- الدر المنثور،ج 6،ص 417-416.فتح البارى،ج 8،ص 581. 21- الاتقان، ج 1، ص 65. 22- دخان 44:44؛ حموى، ياقوت،معجم الادباء، ج 4، ص 193. تفسير كبير رازى، ج 1، ص 213.تفسيرطبرى، ج 15،ص 163 و ج 23، ص 96. تاويل مشكل القرآن، ص 24. 23- مائده 5:38. 24- الرحمان 55:9. 25- مريم 19:26. 26- تفسير طبرسى، ج 8، ص 421؛ الكشاف، ج 1،ص 459. ابو حامد غزالى، احياء علوم الدين، ج 2،ص 7؛ شمس الدين الذهبى، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 340؛ الاتقان، ج 1، ص 47؛ صحيح بخارى، ج 6، ص 228. 27- بقره 2:213. 28- الكشاف، ج 1، ص 255. 29- مائده 5:67.ر.ك:الدر المنثور، ج 2، ص 298. 30- ر.ك:التمهيد، ج 1، ص 322-320. 31- الاتقان، ج 1، ص 65. 32- همان، ج 1، ص 65-64. 33- وسايل الشيعة، ج 4، ابواب القراءة في الصلاة، باب 10. 34- الاتقان، ج 1، ص 64. 35- يس 36:52. 36- تفسير طبرسى، ج 8، ص 428. 37- بقره 2،20. 38- الاتقان، ج 1، ص 47. 39- بقره 2:196. 40- الكشاف، ج 1، ص 242. 41- نساء 4:24. 42- تفسير طبرى، ج 5، ص 9. 43- طه 20:15؛ ابن خالويه، شواذ القراءات، ص 87.
لطفا براي مطالعه بخش چهارم ادامه دارد »»»» را كليك نماييد .
««««بازگشت
|