امروز : سه شنبه - 18 بهمن 1390 - 14 ربيع‌الاول 1433 - 7 فوریه 2012
آخرین بروز رسانی:  سه شنبه, 18 بهمن 1390
   
     
     
 
رمزعبور خود را فراموش کردید؟ ایجاد یک حساب کاربری
 
 
 

بازدید از سایت

    صفحه اصلی خدمات پژوهشی دینی قرآن شناسی - شناخت دوم نزول قرآن  

قرآن شناسی - شناخت دوم نزول قرآن مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط ******   
یکشنبه, 10 آبان 1388 ساعت 12:00
شناخت دوم: نزول قرآن
قرآن مجموعه آيات و سوره‏هاى نازل شده بر پيامبر اسلام است كه پيش ازهجرت و پس از آن در مناسبت‏هاى مختلف و پيش آمدهاى گوناگون به طور پراكنده‏نازل شده است. سپس گرد آورى شده و به صورت مجموعه كتاب در آمده است.
نزول قرآن تدريجى، آيه آيه و سوره سوره، بوده و تا آخرين سال حيات پيامبر صلى الله عليه و آله‏ادامه داشته است. در دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله هرگاه پيش آمدى رخ مى‏داد يامسلمانان با مشكلى روبرو مى‏شدند، در ارتباط با آن پيش آمد يا براى رفع آن مشكل‏يا احيانا پاسخ به سؤال‏هاى مطرح شده، مجموعه‏اى از آيات يا سوره‏اى نازل‏مى‏شد. اين مناسبت‏ها و پيش آمدها را اصطلاحا اسباب نزول يا شان نزول‏مى‏نامند، كه دانستن آن‏ها براى فهم دقيق بسيارى از آيات ضرورى است. اين نزول‏پراكنده، قرآن را از ديگر كتب آسمانى جدا مى‏سازد. زيرا صحف ابراهيم و الواح‏موسى يك جا نازل شد و همين امر موجب عيب جويى مشركان گرديد: و قال الذين‏كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة. . . ، كسانى كه كفر ورزيده‏اند گفتند:چرا قرآن‏يك جا بر او نازل نگرديده؟. . . ». در جواب آنان آمده: كذلك لنثبت‏به فؤادك و رتلناه‏ترتيلا (1)، اين به خاطر آن است كه قلب تو را به وسيله آن استوار گردانيم و[از اين رو]آن را به تدريج‏بر تو خوانديم‏». در جاى ديگر مى‏گويد: و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا (2)، قرآنى كه آياتش را از هم جدا كرديم تا آن را با درنگ برمردم بخوانى و آن را به تدريج نازل كرديم‏».
به طورى كه از قرآن استنباط مى‏شود، حكمت تدريجى بودن نزول قرآن آن است‏ كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مسلمانان احساس كنند همواره مورد عنايت‏ خاص پروردگار قرار دارند و پيوسته رابطه آنان با حق تعالى استوار است و اين تداوم نزول، ‏دلگرمى و تثبيت آنان را فراهم سازد. :« و اصبر لحكم ربك فانك باعيننا. . . (3)، و در برابردستور پروردگارت شكيبا باش چرا كه مورد عنايت كامل ما قرار دارى. . . »اين قبيل‏دل گرمى‏هاى مداوم براى پيامبر اسلام فراوان بوده است و در قرآن در موارد بسيارى‏بدان اشاره شده است.
آغاز نزول
آغاز نزول قرآن در ماه مبارك رمضان و در شب قدر صورت گرفت: شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان. . . (4)، انا انزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين، فيها يفرق كل امر حكيم (5)، انا انزلناه في ليلة القدر. . . (6).
شب قدر-نزد اماميه-ميان دو شب مردد است:شب 21 و 23 ماه مبارك‏رمضان. شيخ كلينى از حسان بن مهران روايت كرده است گويد:از امام صادق عليه السلام‏ پرسيدم:شب قدر كدام است؟ فرمود:«آن را در يكى از دو شب 21 و 23 جستجوكن‏». زراره از امام صادق عليه السلام روايت كرده فرمود:«شب 19 شب تقدير است، شب‏21 شب تعيين و شب 23 شب ختم و امضاى امر است‏» (7). شيخ صدوق مى‏گويد: « مشايخ ما اتفاق نظر دارند كه ليلة القدر، شب 23 ماه رمضان است‏» (8). اين شب را«ليلة الجهنى‏»نيز گويند به شرحى كه در حديث ابو حمزه ثمالى آمده است(9).
سه سال تاخير نزول
آغاز وحى رسالى (بعثت) در 27 ماه رجب، 13 سال پيش از هجرت (609ميلادى) بود(10)، ولى نزول قرآن به عنوان كتاب آسمانى، سه سال تاخير داشت. اين ‏سه سال را به نام‏ « فترت ‏» (11) مى‏خوانند. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مدت دعوت خود را سرى‏ انجام مى‏داد تا آيه فاصدع بما تؤمر (12) نازل شد و دستور اعلان دعوت را دريافت‏كرد(13). ابو عبد الله زنجانى گويد: « پس از نزول آيه اقرا باسم ربك الذي خلق. »(14) تا مدت ‏سه سال قرآن نازل نشد و اين مدت را فترت وحى مى‏نامند، سپس قرآن به صورت‏تدريجى نازل گرديد كه مورد اعتراض مشركين قرار گرفت‏ (15). چنان كه در آيه لو لانزل عليه القرآن جملة واحدة (16) به آن اشارت رفت.
مدت نزول
مدت نزول تدريجى قرآن بيست ‏سال است. نزول قرآن سه سال بعد از بعثت‏آغاز و تا آخرين سال حيات پيامبر صلى الله عليه و آله ادامه داشت. ابو جعفر محمد بن يعقوب‏كلينى رازى (متوفاى 328) حديثى آورده است كه حفص بن غياث ازامام جعفر صادق عليه السلام مى‏پرسد:با آن كه نزول قرآن در مدت 20 سال بوده، چرا خداوند فرموده است: شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن (17) محمد بن مسعود عياشى‏سمرقندى(متوفاى 320)از ابراهيم بن عمر صنعانى نقل مى‏كند كه به حضرت‏امام صادق عليه السلام عرض كرد:چگونه قرآن در ماه رمضان نازل گرديده با آن كه در مدت‏ بيست‏سال نازل شده است؟(18) على بن ابراهيم قمى مى‏گويد:از امام صادق عليه السلام سؤال‏شد:چگونه قرآن در ماه رمضان نازل گرديد، با آن كه در طول بيست‏سال نازل‏شده است؟(19) امام صادق عليه السلام در روايات مذكور تصريح فرمودند:«. . . ثم نزل في طول‏عشرين عاما. . . »كه ابن بابويه صدوق(20) و علامه مجلسى(21) و سيد عبد الله شبر(22) وديگران اين نظر را برگزيده‏اند(23).
سعيد بن مسيب، (متوفاى 95)، از بزرگان تابعين و از فقهاى سبعه مدينه، مى‏گويد:قرآن بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در سن 43 سالگى نازل شد(24) و اين غير از بعثت‏ است كه به اتفاق امت در سن 40 سالگى بوده است. واحدى نيشابورى از عامر بن‏شراحيل شعبى، از فقها و ادباى تابعين، نقل مى‏كند كه گفته است: مدت نزول قرآن حدودا بيست‏سال بوده است‏ (25)، و نيز امام احمد بن حنبل از وى‏نقل مى‏كند كه گفته است:«نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله در سن چهل سالگى بوده است و پس ازسه سال، قرآن در مدت بيست‏سال نازل شده‏» و ابو الفداء، معروف به ابن كثير مى‏گويد:«سند اين نقل كاملا صحيح است‏» (26). ابو جعفر طبرى از عكرمه روايت كرده‏كه ابن عباس گفته است:« نزول قرآن، از آغاز تا پايان، بيست‏سال به طول انجاميد» (27).
ابو الفداء اسماعيل بن كثير دمشقى (متوفاى 774) از محمد بن اسماعيل بخارى‏ حديثى مى‏آورد كه ابن عباس و عايشه گفتند:«قرآن به مدت ده سال در مكه و ده‏ سال در مدينه نازل شد»و نيز از ابو عبيد قاسم بن سلام روايت‏بيست‏ سال نزول قرآن‏را آورده و در پايان گفته است«: هذا اسناد صحيح‏ (28). »
در اين جا سه پرسش مطرح مى‏شود:
· چگونه نزول قرآن يا آغاز نزول آن در شب قدر بوده است در حالى كه بعثت ‏پيامبر در 27 رجب با پنج آيه از اول سوره علق آغاز شد؟
· چگونه نزول قرآن در شب قدر انجام گرفته است در حالى كه قرآن در مدت‏ بيست ‏سال، نجوما يعنى هر چند آيه و در مناسبت‏هاى مختلف و پيش آمدهاى‏گوناگون، نازل شده است؟
· كدام آيات يا سوره براى نخستين بار بر پيامبر نازل شده است؟ اگر اولين آيات يا اولين سوره، سوره علق و پنج آيه از ابتداى آن است، چرا به سوره حمد «فاتحة الكتاب‏»مى‏گويند؟
جواب پرسش اول و سوم روشن است. زيرا نزول قرآن، چنان كه اشاره شد، سه‏ سال پس از بعثت انجام گرفته است. در سه سال اول بعثت، دعوت به گونه سرى‏انجام مى‏گرفت و هنوز براى اسلام كتابى نازل نشده بود. تا آن كه آيه فاصدع بماتؤمر. . (29) نازل گرديد و پيامبر صلى الله عليه و آله به اعلام علنى دعوت ماموريت‏يافت و نزول قرآن‏آغاز شد(30). اما چرا به سوره حمد«فاتحة الكتاب‏»مى‏گويند، اگر اين نام را در زمان‏ حيات پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن سوره اطلاق كرده باشند(31)، بدين دليل است كه اولين سوره‏كاملى است كه بر پيامبر نازل شده است. در برخى روايات آمده است كه همان روزاول بعثت، جبرئيل نماز و وضو را طبق آيين اسلام به پيامبر تعليم نمود، زيرا«لا صلاة الا بفاتحة الكتاب‏»، بنا بر اين سوره مذكور به طور كامل نازل شد(32).
در مورد پرسش دوم:يعنى نزول قرآن در شب قدر و تعارض آن با نزول‏ تدريجى، گفت و گو بسيار است و آراى مختلف در اين زمينه عرضه شده است كه‏خلاصه‏اى از آن را در ذيل مى‏آوريم:
نظر اول: آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده است، چنان كه از ظاهر آيه « شهررمضان الذي انزل فيه القرآن. . . (33) به دست مى‏آيد. بيش‏تر محققين اين راى رابرگزيده‏اند. زيرا معاصرين نزول آيه از واژه قرآن، قرآن كامل را نمى‏فهميدند. براساس اين نظر آيه مذكور ابتداى نزول را مى‏رساند. از اين رو بيش‏تر مفسرين آيه‏ شريفه را اين گونه تفسير كرده‏اند:«. . . اي بدء نزول القرآن فيه » (34)مگر كسانى كه متعبدبه ظاهر رواياتند(35). روايات درباره تفسير قرآن، حجيت تعبديه ندارند، زيرا تعبد درمورد عمل است، نه در مورد عقيده و درك. مخصوصا اگر روايات با ظاهر لفظ مخالف بوده و نياز به تاويل داشته باشند. به علاوه اين قرآن با الفاظ و عبارات وخصوصياتش نمى‏تواند يك جا و در يك شب نازل شده باشد، مگر آن كه به تاويل ‏دست‏ بزنيم. مثلا در قرآن از گذشته‏اى خبر مى‏دهد كه نسبت‏به اولين شب قدر، آينده دور محسوب مى‏شود. براى مثال: و لقد نصركم الله ببدر و انتم اذلة. . . (36)، خداوند شما را در[جنگ]بدر يارى كرد[و بردشمنان خطرناك پيروز ساخت]در حالى كه شما[نسبت‏به آنان]ناتوان بوديد. . .
لقد نصركم الله في مواطن كثيرة و يوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا وضاقت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين ثم انزل الله سكينته على رسوله و على‏المؤمنين و انزل جنودا لم تروها. . . (37)، خداوند شما را در جاهاى زيادى يارى كرد[و بردشمن پيروز شديد]و[نيز]در روز حنين آن هنگام كه فزونى جمعيتتان شما رامغرور ساخت، ولى[اين فزونى جمعيت]هيچ به دردتان نخورد و زمين با همه‏وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت[به دشمن]كرده، فرار نموديد. آن گاه خداوندسكينه[آرامش]خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان فرود آورد، و سپاهيانى فروفرستاد كه آن‏ها را نمى‏ديديد. . . ».
الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذ هما في الغار اذ يقول‏لصاحبه لا تحزن ان الله معنا فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها و جعل كلمة الذين‏كفروا السفلى و كلمة الله هي العليا و الله عزيز حكيم (38)، اگر او را يارى نكنيد قطعا خدا اورا يارى كرد[و در مشكل‏ترين لحظه‏ها او را تنها نگذاشت]آن هنگام كه كافران او را[از مكه]بيرون كردند، در حالى كه دومين نفر بود[و يك نفر بيش‏تر هم راه نداشت]در آن هنگام كه آن دو در غار بودند وقتى به هم راه خود مى‏گفت:غم مخور، خدا باماست، در اين موقع خداوند سكينه[و آرامش]خود را بر او فرو فرستاد و او را باسپاهيانى كه آن‏ها را نمى‏ديديد تقويت نمود و گفتار[و هدف]كافران را پست‏ترگردانيد[و آنان را با شكست مواجه ساخت]و سخن خدا[و آيين او] برتر[و پيروز]است و خداوند عزيز و حكيم است‏
عفا الله عنك لم اذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين (39)، خداوند تو رابخشيد چرا پيش از آن كه راست‏گويان و دروغ گويان را بشناسى به آنان اجازه دادى؟ خوب بود صبر مى‏كردى تا هر دو گروه خود را نشان دهند
فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله و كرهوا ان يجاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل الله و قالوا لا تنفروا في الحر. . . (40)، بر جاى ماندگان[از جنگ تبوك]از مخالفت‏بارسول خدا خشنود بودند و كراهت داشتند كه با اموال و جان‏هاى خود در راه خداجهاد كنند و[به يك ديگر و به مؤمنان]گفتند:در اين گرما[به سوى ميدان]بسيج‏نشويد. . .
و جاء المعذرون من الاعراب ليؤذن لهم و قعد الذين كذبوا الله و رسوله. . . (41)، و عذرخواهان از اعراب[نزد تو]آمدند كه به آنان اجازه[ترك جهاد]داده شود و آنان كه به‏خدا و پيامبرش دروغ گفتند بدون هيچ عذرى در خانه خود نشستند. . . .
و الذين اتخذوا مسجدا ضرارا و كفرا و تفريقا بين المؤمنين و ارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل. . . (42)، گروهى ديگر از آنان، كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى‏زيان[به مسلمانان]و[تقويت]كفر و تفرقه افكنى ميان مؤمنان و كمين‏گاهى براى‏كسى كه با خدا و پيامبرش به جنگ برخاسته بود. . .
من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا (43)، در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند بعضى پيمان خود را به آخر بردند[و در راه او شربت‏شهادت‏نوشيدند] و برخى ديگر در[همين]انتظارند، و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان‏خود ندادند».
قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها و تشتكي الى الله و الله يسمع تحاوركما. . . (44)، خداوند سخن زنى را كه درباره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شكايت مى‏كرد شنيد[و تقاضاى او را اجابت كرد]، خداوند گفتگوى شما را با هم[و اصرار آن زن رادرباره حل مشكلش] مى‏شنيد.
اين قبيل آيات در قرآن بسيار است كه از گذشته خبر مى‏دهد و اگر نزول آن درشب قدر(اولين شب قدر)بوده باشد، بايد به صورت مستقبل (آينده دور) بيايد.
و گرنه سخن، از حالت صدق و ظاهر حقيقت‏به دور خواهد بود.
علاوه بر استدلال مذكور، در قرآن آيات ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق ومقيد، مبهم و مبين بسيار است. در حالى كه مقتضاى ناسخ بودن، تاخير زمانى آيات ‏ناسخ از منسوخ است. هم چنين بقيه تقييدات و مخصوصا بيان مبهمات كه لازمه‏ طبيعى و عادى آن وجود فاصله زمانى است. پس هرگز معقول نيست كه قرآن‏موجود يك جا نازل شده باشد و نيز خود آيه شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن. . . (45) وآيات مشابه از گذشته حكايت دارند، به گونه‏اى كه شامل خود اين آيات نمى‏شوند.
پس اين آيات از چيز ديگر، جز خود خبر مى‏دهند و آن شروع نزول قرآن است.
توضيح اين كه اين آيات خود جزء قرآنند و اگر از تمامى قرآن خبر مى‏دادند كه درشب قدر نازل شده از خود نيز خبر داده‏اند. پس لازمه آن، اين است كه اين آيات نيزدر شب قدر نازل شده باشند و بايستى بدين صورت گفته شود:«الذي ينزل‏»يا«انا ننزله‏»تا اين كه حكايت از زمان حال باشد، ولى اين آيات از غير خود خبر مى‏دهند واين نيست جز آن كه بگوييم منظور از نزول در شب قدر، آغاز نزول بوده است نه‏اين كه همه قرآن يك جا در اين شب نازل شده باشد.
شيخ مفيد درباره گفتار صدوق كه براى قرآن دو نزول فرض كرده است: دفعى وتدريجى كه نظر پنجم است. مى‏گويد: « منشا آن چه شيخ ابو جعفر صدوق برگزيده خبر واحدى است كه نه موجب علم‏مى‏شود تا آن را باور كرد، و نه موجب عمل مى‏گردد تا آن را تعبدا پذيرفت. به علاوه‏نزول قرآن در حالات گوناگون و در مناسبت‏هاى مختلف كه اسباب نزول‏خوانده مى‏شود، خود شاهدى است ‏بر نپذيرفتن ظاهر آن خبر، زيرا قرآن درباره‏جرياناتى سخن مى‏گويد كه پيش از حدوث آن مفهومى ندارد و نمى‏تواند حقيقت ‏باشد، جز آن كه همان موقع نازل شده باشد. مثلا قرآن از گفته منافقين خبر مى‏دهد:
و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم الله بكفرهم فقليلا ما يؤمنون (46) و يا گفتار مشركان را نقل‏مى‏كند و قالوا لو شاء الرحمان ما عبدناهم ما لهم بذلك من علم. . . (47) اين گونه خبرها ازگذشته است، نمى‏شود پيش از زمان وقوع صادر شود. در قرآن نظاير چنين اخبار فراوان است(48). »
سيد مرتضى علم الهدى نيز مى‏گويد:« اگر شيخ ابو جعفر صدوق در اين كه قرآن ‏يك جا نازل شده است‏ بر روايات تكيه كرده باشد، آن‏ها نه موجب علم‏اند و نه مايه‏ يقين. و در مقابل آن‏ها روايات بسيارى است كه خلاف آن را ثابت مى‏كند و قرآن رانازل شده در مناسبت‏هاى مختلف مى‏داند. برخى در مكه و برخى در مدينه واحيانا حضرت رسول در پيش آمدهايى منتظر مى‏ماند تا آيه يا آياتى نازل شود، اين‏قبيل آيات در قرآن بسيار است. به علاوه خود قرآن صريحا دلالت دارد كه به طورپراكنده نازل شده است: و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك‏لنثبت‏به فؤادك و رتلناه ترتيلا (49) آيه كذلك لنثبت. . . نشان مى‏دهد كه قرآن به طورپراكنده نازل شده است تا موجب استوارى قلب پيامبر گردد (50). »
نظر دوم: گروهى معتقدند كه در شب قدر هر سال، آن اندازه از قرآن كه نياز سال‏بود يك جا بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل مى‏شد، سپس همان آيات تدريجا در ضمن سال، برحسب مناسبت‏ها و پيش آمدها نازل مى‏گرديده است. بر اين فرض، مقصود از شهررمضان-كه قرآن در آن نازل شده است-و هم چنين ليلة القدر، يك رمضان و يك ليلة‏القدر نيست، بلكه همه ماه‏هاى رمضان و همه شب‏هاى قدر هر سال منظور است.
يعنى نوع مقصود است نه شخص. اين نظر را به ابن جريج، عبد الملك بن عبد العزيز بن جريج(متوفاى 150)نسبت داده‏اند و برخى ديگر ازدانش‏مندان نيز با آن موافقند(51). اين نظر با ظاهر تعبير قرآن-چنان كه گذشت‏ منافات دارد و تمام اعتراضاتى كه بر نظر پنجم وارد است‏بر اين نظر نيز واردمى‏باشد.
نظر سوم:مقصود از انزل فيه القرآن انزل في شانه يا في فضله القرآن است.
سفيان بن عيينه(متوفاى 198)مى‏گويد:«معنى الآية:انزل في فضله القرآن‏. »
ضحاك بن مزاحم(متوفاى 106)مى‏گويد:«انزل صومه في القرآن‏». برخى ديگر نيزآن را. البته اين احتمال با آيه شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن (53) در سوره‏بقره ممكن است ‏سازگار باشد، اما با آيات سوره دخان و قدر سازگار نمى‏سازد.
نظر چهارم:بيش‏تر آيات قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است كه برخى‏علما مانند سيد قطب آن را به صورت احتمال آورده‏اند(54)، ولى هيچ نشانه‏اى براى‏اثبات اين نظر در دست نيست. به علاوه اين نظر مخصوص آيه سوره بقره است وشامل دو سوره قدر و دخان كه مى‏گويد ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم، نمى‏شود.
بنابر اين سه نظر اخير قابل پذيرش نيستند. عمده نظر اول و نظر پنجم است.
نظر پنجم:گروهى معتقدند كه قرآن دو نزول داشته است:دفعى و تدريجى. درشب قدر همه قرآن يك جا بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده، سپس در طول مدت نبوت ‏دوباره به تدريج نازل گرديده است. اين نظر شايد مشهورترين نظر نزد اهل حديث ‏باشد و منشا آن رواياتى است كه اين تفصيل در آن‏ها آمده است. برخى به ظاهرروايات اخذ كرده و برخى با تاويل، آن را پذيرفته‏اند. جلال الدين سيوطى مى‏گويد: « صحيح‏ترين و مشهورترين اقوال همين قول است و روايات بسيار بر آن دلالت‏دارد». از ابن عباس روايت كرده‏اند:«انزل القرآن ليلة القدر جملة واحدة الى السماءالدنيا و وضع في بيت العزة ثم انزل نجوما على النبي صلى الله عليه و آله في عشرين سنة‏» (55)
طبق روايات اهل سنت قرآن يك جا از عرش بر آسمان اول (پايين‏ترين‏آسمان‏ها) نازل گرديد، آن‏گاه در جاى گاهى به نام‏ «بيت العزة‏» به وديعت نهاده شد، ولى در روايات شيعه آمده است كه قرآن از عرش بر آسمان چهارم فرود آمد و در«بيت معمور» نهاده شد. صدوق آن را جزء عقايد اماميه دانسته است:«نزل القرآن‏في شهر رمضان في ليلة القدر جملة واحدة الى البيت المعمور فى السماء الرابعة ثم نزل من البيت المعمور في مدة عشرين سنة و ان الله-عز و جل-اعطى نبيه العلم‏جملة‏» (56). اگر چه اهل ظاهر، به ظاهر اين روايات بسنده كرده، آن را همين گونه‏پذيرفته‏اند، ولى اهل تحقيق به دليل اشكالات زير آن روايات را تاويل برده‏اند: حكمت و مصلحت نزول قرآن از عرش به آسمان اول يا چهارم و قرار دادن آن دربيت العزة يا بيت معمور چيست؟ چه حكمتى در اين نقل مكان نهفته است؟
به علاوه اين نزول چه سودى براى مردم يا براى پيامبر صلى الله عليه و آله دارد كه خداوند آن را باعظمت‏ياد مى‏كند؟ آن چه از قرآن خواندنى است همان آيات و سوره و معانى ومفاهيم راه گشاست. آيا آمدن آن در شب قدر در آسمان اول يا چهارم كسب فضيلتى‏است و توفيقى براى مردم ايجاد مى‏كند؟
فخر رازى در جواب اين پرسش‏ها گفته است:«شايد تسهيل امر مورد نظربوده است تا در موقع نياز به نزول آيه يا سوره، جبرئيل بتواند فورا از نزديك‏ترين جا، آيه مورد نياز را بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آورد» (57). ولى اين جواب، متناسب با مقام علمى‏فخر رازى نيست، زيرا در ملا اعلى(ما وراء الطبيعه)قرب و بعد مكانى وجود ندارد. »
در زمينه نزول دفعى و تدريجى قرآن، بزرگان توجيهاتى دارند كه بيش‏تر جنبه‏ تاويل حاديث‏ياد شده را دارد كه در اين جا به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:
1- مقصود از نزول دفعى قرآن بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در شب قدر، آگاهى دادن پيامبربه محتواى كلى قرآن است. اين تاويل در كلام شيخ صدوق آمده است. او مى‏گويد:
«و ان الله اعطى نبيه العلم جملة‏»، يعنى قرآن با بيان الفاظ و عبارات در آن شب برپيامبر نازل نشده است، بلكه صرفا علم به آن را به او عطا كردند و پيامبر اجمالا برمحتواى قرآن آگاهى يافت.
2- فيض كاشانى بيت معمور را قلب پيامبر دانسته است، زيرا قلب آن بزرگوارخانه معمور خداست كه در آسمان(رتبه)چهارم جهان ماده قرار دارد. پيامبر، مراتب جماد و نبات و حيوان را پشت ‏سر گذارده و به اوج مرتبه چهارم يعنى جهان‏انسانيت نايل گشته است. آن گاه قرآن در مدت بيست ‏سال، از قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به لسان شريفش، هرگاه كه جبرئيل مقدارى از آن را نازل مى‏كرد، جريان مى‏يافت(58). اين‏تفسير هم مشكلى را حل نمى‏كند، زيرا چنين توجيهى بيان‏گر دو نوع نزول نخواهدبود، تنها آگاهى‏هاى كلى و محتوايى را نشان مى‏دهد.
3-. ابو عبد الله زنجانى گويد:روح قرآن كه اهداف عالى قرآن است و جنبه‏هاى‏ كلى دارد، در آن شب بر قلب پاك پيامبر اكرم تجلى يافت نزل به الروح الامين على‏قلبك (59)، سپس در طول سال‏ها بر زبان مباركش ظاهر گشت و قرآنا فرقناه لتقراه على‏الناس على مكث و نزلناه تنزيلا (60).
4- علامه طباطبايى همين تاويل را با بيانى لطيف‏تر مطرح كرده و فرموده است:
»اساسا قرآن داراى وجود و حقيقتى ديگر است كه در پس پرده وجود ظاهرى خودپنهان و از ديد و درك معمولى به دور است. قرآن در وجود باطنى خود از هر گونه‏ تجزيه و تفصيل عارى است. نه جزء دارد و نه فصل و نه آيه و نه سوره، بلكه يك ‏وحدت حقيقى به هم پيوسته و مستحكمى است كه در جایگاه بلند خود استوار واز دسترس همگان به دور است«‏.
كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير (61)، كتابى است كه آياتش استحكام‏ يافته، سپس از جانب حكيمى آگاه، به روشنى بيان شده است‏». و انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم (62)، و آن در ام الكتاب[لوح محفوظ]نزد مابلند پايه و استوار است‏».
انه لقرآن كريم في كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون (63)، آن قرآن گرامى در كتاب‏محفوظى[سر بسته و پنهان]جاى دارد و جز پاكان نمى‏توانند به آن دست‏ يابند.
و لقد جئناهم بكتاب فصلناه على علم. . . (64)، و در حقيقت، ما كتابى براى آنان آورديم‏كه[اسرار و رموز]آن را با آگاهى شرح داديم. . . .
پس قرآن داراى دو وجود است:ظاهرى در قالب الفاظ و عبارات، و باطنى درجایگاه اصلى خود. لذا قرآن در شب قدر با همان وجود باطنى و اصلى خود- كه‏ داراى حقيقت واحدى است- يك جا بر قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرود آمد. سپس‏ تدريجا با وجود تفصيلى و ظاهرى خود در فاصله‏هاى زمانى و در مناسبت‏هاى ‏مختلف و پيش آمدهاى گوناگون در مدت نبوت نازل گرديد(65).
اين گونه تاويلات، از يك نوع لطافت و ظرافت‏ برخوردار است كه در صورت ‏وجود مقتضى و داشتن سند اثباتى، مى‏تواند كاملا مناسب باشد. از طرف ديگرظاهر آيات قرآن، به همين قرآن كه در دست مردم است اشاره دارد و از قرآن ديگر وحقيقتى ديگر كه پنهان از چشم همگان باشد سخن نمى‏گويد.
خداوند براى ابراز عظمت اين ماه (رمضان) و اين شب (ليلة القدر) مساله نزول ‏قرآن را در آن مطرح مى‏سازد. و بايد اين مطلب قابل فهم و درك شنوندگان باشد، واز قرآنى سخن بگويد كه مورد شناسايى مردم (مورد خطاب) بوده باشد. به علاوه‏خبر دادن از نزول قرآن (قرآن باطنى)از جاى‏گاه بلندتر به جاى‏گاه پايين‏تر، كه هر دواز دست رس مردم و حتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به دور است، چه فايده‏اى مى‏تواند داشته باشد، تا با اين ابهت و عظمت از آن ياد كند. بنا بر اين اين گونه تاويلات زمانى‏مناسب است كه اصل موضوع ثابت‏شده باشد. و اگر بخواهيم آيات مذكور را تفسيركنيم، اين گونه تاويلات چاره ساز نيست و آيات ياد شده شروع فرود آمدن قرآن راياد آور مى‏شود.
پى‏نوشتها:
1- فرقان 25:32.
2- اسراء 17:106.
3- طور 52:48.
4- بقره 2:185.
5- دخان 44:4-3.
6- قدر 97:1.
7 - ر. ك:محمد بن حسن حر عاملى، وسايل الشيعة، ج 7، ابواب احكام شهر رمضان، باب 32، حديث 1 و 2. شيخ طوسى، التهذيب، ج 4، ص 330، شماره 1032.
8- شيخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 102. التمهيد، ج 1، ص 109-108.
9- ر-ك:وسايل الشيعه ج 10 ص 355. التمهيد ج 1 ص 108.
10- در اين كه بعثت در 27 ماه رجب اتفاق افتاده است، روايات بسيارى وارد شده و در آن‏ها عبادات ويژه‏اى‏سفارش شده است، زيرا آن روز را پيوسته باب فتح بركات دانسته‏اند. (ر. ك:ابن الشيخ، الامالى، ص 28. كافى، ج 4، ص 149. بحار الانوار، ج 18، ص 189. وسايل الشيعة، ج 7، ابواب الصوم المندوب، باب 15، حديث 7-1. مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 150. سيره حلبية، ج 1، ص 238. منتخب كنز العمال در حاشيه‏مسند احمد، ج 3، ص 362)، ولى ابو جعفر طبرى آملى(224-310)روايتى دارد كه به استناد آيه 41 سوره‏انفال «و ما انزلنا على عبدنا يوم الفرقان يوم التقى الجمعان‏» آغاز بعثت را روز 17 رمضان دانسته است، زيرا اين‏آيه درباره جنگ بدر كه در همين زمان اتفاق افتاد، نازل شد و ظاهرا ابو عبد الله زنجانى آن را تاييد كرده است(تاريخ القرآن، ص 7). ولى آيه كريمه صرفا اشاره دارد كه در اين روز آيه‏هايى از قرآن درباره انفال و ديگرشؤون مربوط به جنگ بر پيامبر نازل شده است، اما درباره آغاز نزول قرآن يا بعثت در اين روز سخنى در بين‏نيست(التمهيد، ج 1، ص 106).
11- فترت به معناى سستى و كاهش يافتن است. در اين جا كنايه از قطع تداوم وحى قرآنى مى‏باشد
12- حجر 15:94.
13- ر. ك:سيره ابن هشام، ج 1، ص 280. ابو الحسن على بن ابراهيم القمى، تفسير قمى، ذيل آيه 94 سوره حجر. مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 40.
14- علق 96:1.
15- تاريخ القرآن، ص 9.
16- فرقان 25:32.
17- بقره 2:185. ر. ك:اصول كافى، ج 2، ص 628، حديث 6.
18- تفسير عياشى، ج 1، ص 80، حديث 184.
19- تفسير قمى، ج 1، ص 66.
20- شيخ صدوق، الاعتقادات، ص 1.
21- بحار الانوار، ج 18، ص 250 و 253.
22- عبد الله شبر، تفسير شبر، ص 350.
23- ر. ك:جلال الدين سيوطى، الاتقان في علوم القرآن، ج 1، ص 40.
24- حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 610.
25- على بن احمد واحدى نيشابورى، اسباب النزول، ص 3.
26- ر. ك:ابن كثير، البداية و النهاية في التاريخ، ج 3، ص 4. الاتقان، ج 1، ص 45. طبقات ابن سعد، ج 1، ص 127.
27- تفسير طبرى، ج 2، ص 85.
28- ابن كثير، فضائل قرآن(در پايان تفسير ابن كثير چاپ شده است)ص 2.
29- حجر 15:94.
30- ر. ك:التمهيد، ج 1، ص 108 به بعد.
31- ممكن است اين نام پس از رحلت پيامبر و موقعى كه جمع قرآن صورت گرفت‏برآن سوره اطلاق شده باشد به اعتبار آن كه در ابتداى مصحف قرار گرفته است.
32- التمهيد، ج 1، ص 110.
33- بقره 2:185.
34- زمخشرى گويد:«. . . و معنى(انزل فيه القرآن)ابتداء فيه انزاله‏»(الكشاف، ج 1، ص 227) بيضاوى گويد:«. . . اى‏ابتدء فيه انزاله. . . »(انوار التنزيل، ج 1، ص 217). شيخ محمد عبده گويد: المراد بانزال القرآن فيه، بدؤه و اوله‏.  (تفسير المنار، ج 2، ص 158). مراغى گويد:«اى هذه الايام هى شهر رمضان الذى بدء فيه بانزال القرآن‏»(تفسيرالمراغى، ج 2، ص 73). ابن شهر آشوب گويد:«القرآن في هذا الموضع لا يفيد العموم و الاستغراق و انما يفيدالجنس، فاي شي‏ء نزل فيه فقد طابق الظاهر»(متشابهات القرآن، ج 1، ص 63)و نيز گويد: «شهر رمضان الذي‏انزل فيه القرآن اي ابتدء نزوله‏» (المناقب، ج 1، ص 150) و هكذا قال المفيد في شرح العقائد (تصحيح الاعتقاد، ص 58) و السيد المرتضى في اجوبة المسائل الطرابلسيات الثالثة ضمن المجموعة الاولى من رسائل الشريف‏المرتضى، ص 405- 403.
35- تفسير صافى، مقدمه نهم. كنز الدقائق مشهدى، ج 1، ص 430. تفسير عياشى، ج 1، ص 80. تفسير قمى، ج 1، ص 66.
36- آل عمران 3:123.
37- توبه 9:25 و 26.
38- توبه 9:40.
39- توبه 9. 43.
40- توبه 9:81.
41- توبه 9:90.
42- توبه 9:107.
43- احزاب 33:23.
44- مجادله 58:1.
45- بقره 2:185.
46- بقره 2:88.
47- زخرف 43:20.
48 - حمد بن النعمان (شيخ مفيد)، تصحيح الاعتقاد، ص 57 و 58.
49- فرقان 25:32.
50- رسائل مرتضى، مجموعه 1، جواب مسايل طرابلسيات 3، ص 405-403.
51 - ر. ك:تفسير كبير رازى، ج 5، ص 85، الدر المنثور، ج 1، ص 189. تفسير طبرسى، ج 2، ص 276. الاتقان، ج 1، ص 40.
52- تفسير طبرسى، ج 1، ص 276. الكشاف، ج 1، ص 227. الدر المنثور، ج 1، ص 190. تفسير كبير رازى، ج 5، ص 80.
53- بقره 2:185.
54- سيد قطب، في ظلال القرآن، ج 2، ص 79.
55- الاتقان، ج 1، ص 117-116.
56- الاعتقادات، باب 31.
57- تفسير كبير رازى، ج 5، ص 85.
58- محسن فيض كاشانى، تفسير صافى، ج 1، ص 42.
59- شعراء 26:194-193.
60- اسراء 17:106.
61- هود 11:1.
62- زخرف 43:4.
63- واقعه 56:79-77.
64- اعراف 7:52.
65- الميزان، ج 2، ص 16-15.

کاربر ارجمند لطفا برای مطالعه شناخت سوم ( ادامه دارد ) را کلیک کنید

ادامه دارد »»»»

««««بازگشت

 

 


(2 امتیاز)
 
نظر یافت نشد.: ArticleID=0
نظر بازدید کنندگان: (1)
1 مجتبی ابراهیمی

این بحث اگر در قسمت قرآن هم بیاید خوب است . باتشکر
یکشنبه, 10 آبان 1388 ساعت 12:10
 

کلیه حقوق مادی و معنوی نزد وب سایت هیات مذهبی محبین پیامبر اعظم (ص) محفوظ میباشد.
ساخته شده توسط جوملا و ترجمه شده توسط مرجع جوملا فارسی
FOOTER_LINE3

پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی هیات مذهبی محبین پیامبر اعظم - حسین آبادیهای مقیم شاهرود